سایه

برای یافتنت از خلوت خویش بیرون آمدم

و  رو به تمام افقها حرکت کردم

و  در مسیر آفتاب قدم گذاشتم

تا شاید نشانی از تو بیابم

غافل از اینکه

تو در سایه بودی . . .

نه ، تو خود ، سایه بودی

برای تمام خلوت نشینها

. . .

/ 32 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شیما

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][دست][دست][دست]

احسان

khoshal misham ba ham tabadol link dashteh bashim.man shoma ro be esm alireza forohar link kardam.ba eftekhar.shoma ham agar mayel bodid mitonid man ro ba sedaye ehsan link konid[گل]

احسان

سلام مرسی از حضورتون و موفق باشید.حتما سر میزنم.به وبلاگتون

ماشا

سلام دوست من. وبلاگت را خواندم و لذت بردم. به دیدارم بیا و وبلاگم را ببین و نظرت را بنویس. منتظرت هستم.

آشوغ

طرحی شبیه لبخند بود یا شاید چیزی شبیه غم نهفته در اشکهایم بی صداتر از آه و عمیق تر زخمه هایی که بر احساس پنجولک می کشند.هرچه بود تمامی خوبیها بود. اشعارتان یکی پس از دیگری پاگیرم کرد تا دلیلی باشد برای آنکه بی اجازه صاحبخانه ساعتی بیارامم.عذر تقصیرم را بپذیرید و دعو تم را نیر به کلبه آشوغانه ام.

مهدی

باز هم احساس برانگیز و زیبا بود[قلب][تایید]

شیوا

بد نبود چون مطالبت خیلی کمه اگه به وبلاگ من هم سر بزنی خوشحال میشم

شیوا

بد نبود چون مطالبت خیلی کمه اگه به وبلاگ من هم سر بزنی خوشحال میشم

شقایق....

عالی بود..شما خیلی با احساسی..اگه جسارت نباشه داداش گلم میخواستم ی کمک بهم بکنی..من خیلی دوست دارم ی وب داشته باشم ولی بلد نیستم چطوری..نمیدونم شما میتونی راهنماییم کنی؟چطوری میتونین راهنماییم کنین؟؟[متفکر] من میل ندارم ..