او . . .

هر روز را بدون او سپری می کردم

اما. . .

از این به بعد باید

به یاد او

روزها را پشت سر بگذارم

. . .

 

/ 20 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شروینسا

ممنون علیرضا . حال خوبی داشتم با دیدن نظر تو خوبتر شد . درود

ز و یــــا

چراااااااااااا ؟ [ناراحت][گل] میدونم چی میگی ... ایشالا همه چی اوکی میشه ... امیدوار باش[گل]

هما

بعد از او روز ها هم از سپری شدن می ترسند شاید

شاهدخت سرزمین ابدیت

تلخ نشو علیرضااااااااااااااا فقط من می تونم تلخ باشمااااااا[نیشخند] غصه نخوریاااااااا[ناراحت] می دونم قناری بی غم نمیشه ولی نبینم غمتو قناری[گل]

بی اسم

نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی در اگر باز نگردد نروم باز به جایی پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی . . .

آ.ج خاموش

سلام... مطالب ت رو خودنم... کوتاه بودنشون ... و مختصر و همه چیز گو بودنشون رو دوست داشتم .... خواستی بهم سر بزن. یا ح ق

عاشق

توهم مثل من عاشقی؟کیه که این همه دوستش داری؟من هم عاشقم.....عشقم ارزشش روداره.من لیاقت آن عشق روندارم.....یک عشق پاکه................دراون دوری وجودنداره.....مبتلاشدی................خبرکن...اسمتوتوی عاشقای واقعی می نویسم....چاکریم..........دنیاااااااااااااااااااااا

sakine

سلام.زیبا ودرعین حال کمی غم انگیز بود.تشکر.

شقایق....

برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در ابتدای کمال..بنگر ک چگونه می افتی چون برگی زرد یا سیبی سرخ؟[متفکر]