تنهایی

اولین بار که دیدمت گفتم خوش به حال یارش

ولی

وقتی فهمیدم یاری نداره گفتم خوش به حال خودم

اما افسوس

چرا که من شهامت گفتن ((دوستت دارم)) را نداشتم

به خاطر همین

یک عمر که در تنهایی خود با فکر کردن به تو

زنده ام

/ 8 نظر / 8 بازدید
شیما

سلام بالاخره اومدی.خوبی. من آپم بهم سر بزن.

نگار نیک نفس

ای علیرضا تو تنهایی ؟ تو تا دوست خوبی مثل من داری دیگه تنهایی چه معنی میده هان ؟ [نیشخند] اصلا اعتماد به نفس نو داری؟ [قهقهه] برو حالشو ببر [چشمک]

نگار نیک نفس

منظورم اعتماد به نفس رو داری؟ [قهقهه] خودمو گفتم [نیشخند]

شیما

سلام خوبی چرا آپ نمیکنی؟ ممنونم که سر زدی.[گل]

عاطفه

سلام خوش بحالتون که رفتید نمایشگاه کتاب!من نمیتونم برم [ناراحت] این یه بدبیاری برای ما شهرستانی هاست

هنوز تنهایم

در كوچه تنهایی تو را می خوانم از پشت پنجره های بسته تو را می خوانم هنگامی كه قاصدك می آید با او نام تو را فریاد می زنم با شاپركها در آسمان آبی هم صدا می شوم و با باران نام تو را بر لب جاری می سازم و فریاد می زنم : به كوچه های قلبم بازگرد ولی افسوس صدای من یكی پس از دیگری در لا به لای حرفهایت گم می شود و باز هم من دوستت دارم [ماچ]

هنوز تنهایم

همه شب همسفر این دل دیوونه منم آخرین مشتری شبای میخونه منم شب رو شیشه سکوت می نویسم مست مست عاشقی یعنی جنون عاشقی یعنی شکست می دونی مثل جون پیشم عزیزی ولی چون سایه از من میگریزی کدوم راه خطا رفتم که امروز گنه ناکرده با من می ستیزی نمی رنجم اگر ای نازنینم بجرم عاشقی خونم بریزی خودت نیستی خیالت پیش رومه دوباره دیدن تو آرزومه جدا از عطر گرم اون نفسهات برایم زندگی کردن حرومه اگه روزی دلت با من نباشه خدا می دونه کار دل تمومه.من همیشه به یادتم .فراموشم نکن