قاصدک

تو خلوتم ، دلم براش تنگ شده بود

ولی نمی دانم چرا به جای اینکه

برای دیدنش دعا کنم

برای دیدن قاصدک دعا می کردم

تا با دیدنش

هم خبر سلامتیشو بهم برسونه

و هم خبر دلتنگیمو براش ببره . . .

حالا هم نمی دانم که دلتنگ کدام یکی هستم

با قاصدک راحت ترم و میتوانم شکوه هایم را

با او در میان بگذارم . . .

قاصدک آمدنت را چشم انتظارم . . .

/ 11 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه

با قاصدک راحتـــــــــــــ[چشمک]رم[دست][گل][دست][گل]

من همان غریب آشنام...

قاصدک جونت زودتر از همه اومده که.... ببخشید این مدت نبودم علی جان...

شیما

بسیار زیبا.[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

شیما

داداشی گلم روزت مبارک.[گل][گل][گل]

خاکستر

سلام خدمت علیرضا فروهر عزیز... ضمن عرض تبریک شما برای مصاحبه در بلاگ " مصاحبه با وبلاگ نویسان پرشین بلاگ" انتخاب شدید... لطفن در صورت آمادگی برای هماهنگی های لازم، با ایمیل بنده تماس بگیرید... با سپاس فراوان... آرمان

نگار نیک نفس

قالب نو مبارک [گل]

شقایق....

بازهم عطر تو از پنجره ی اتاقم به درون می اید..باز هم یاد تو هر لحظه مرا میخواند و من بازهم فریاد میزنم دور شوید خاطره ها ب شما نیازی نیست برای ارام شدن..او خودش می اید...[گل]