لحظه جدایی

خیلی مهربون شده بود

همش با خنده نگام می کرد

به من گفت: ((مواظب خودت باش))

گفتم: مگه جایی می خوای بری

گفت: نه  ((دیگه نمی خوام پیش تو بیام))

/ 3 نظر / 8 بازدید
نگار نیک نفس

ای جانم علیرضا که من چقدر این دلنوشته هاتو دوست دارم [گل]

ناشناس سلام . نويسندگان، روزنامه نگاران و هنرمندان بيمه تكميلي و همچنین بیمه عمر و حوادث مي شوند . با سرچ کردن متن ( نويسندگان، روزنامه نگاران و هنرمندان بيمه تكميلي مي شوند ) در سايت گوگل می توانيد به متن کامل اين خبر برسید... با سپاس : ناشناس

هنوز تنهایم

من دارم دیوونه میشم.چون گفتی بهم نمیرسیم گفتم دیگه نمیخوام پیشه تو بیام.