غروب پاییز

خورشید در حال غروب کردن بود

برگ های طلایی پاییزی

با درخشش خود

چشم هارا خیره میکرد.

خورشید غروب کرد ؛

برگها دیگر درخشش نداشتند

ولی همچنان چشم ها خیره بود...

چه غروب دلگیری دارد پاییز

. . .

 

/ 21 نظر / 79 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الهه

چه تلخ است قصه عادت...!!! متنت این حس رو بهم منتقل کرد، نمیدونم درست فهمیدم یا نه!!!! زیبا مینویسی، تبریک میگم. خیلی لذت بردم. [لبخند]

سعید

من گرفتار غروبی هستم که مرا میخواندی و من ناباورانه پاسخت میدادم و تو میخندیدی:-(

مرضی

اقای علیرضا خان شما نمیخوای یه پست جدید بزاری احیانا و آپ بشی؟میخوای برات روضه بخونم یه خورده دلت بگیره شروع کنی به نوشتن؟اوهووووووم[گریه]

مینا

سلام چرا همه میگن پاییز دلگیره؟ غروب توی هر فصلی از سال دلگیره اصلا هم ربطی به پاییز نداره[لبخند]

به روی ماسه ها

وبلاگ زیبای دارید دوست دارم با شما تبادل لینک کنم به ما هم سر بزنید

شقایق

گفته بودی که چرا محو تماشای منی.. انچنان مات ک یک دم مژه بر هم نزنی..مژه بر هم نزنم تا ک ز دستم نرود ...ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی..[گل]

شقایق

خیلی قشنگ بود مرسی خیلی زیاد مرسی[گل]

شقایق....

شب درویش اگر در غم نان میگذرد..روز من هم ز غم دوری تو میگذرد..[ماچ]