یار پری چهره

کاشف به عمل آمد

کان یار پری چهره

افکار دگر دارد

از حال خراب من

با آن همه شیدایی

گویی که خبر دارد

من با غم دل گفتم

ای یار کم و بیشم

دانی و نمک پاشی

بر زخم دل ریشم

 " گفتا که ندانستم

با که در عهد هستم

گشتم زتو من غافل

دوری تو شد حاصل "

حالا من و یادت هم

هستیم به هم مهمان

تا کوی تو کی گردد

آرام دل ویران

 

/ 10 نظر / 8 بازدید
چوب کبریت

شعر قشنگی بود کاش نام شاعرش رو هم نوشته بودی

Arash 6080

آرام دل ویران... باشد در آن دیوان... که حافظ بنا کرده... بر قلب این ایران... زیبا بود مانا باشی و پایدار

رویا

علی رضا ... عزیزم بهترین ها رو برات ارزو می کنم. تولدت مبارک اردیبهشتی ....[ماچ][گل][گل]

شیما

یکی زود به ستوه می آید، زود می رنجد، زود می رود، زود بر می گردد... یکی به ستوه نمی آید، نمی رنجد، دیر می رود, برنمی گردد

شیما

گذشت دیگر آن زمان که فقط یک بار از دنیا می رفتیم حالا یک بار از شهر می رویم یک بار از دیار یک بار از یاد یک بار از دل و یک بار از دست

محدثه

واقعاَ از شعرت لذت بردم.تو شاعرم بودی ما خبر نداشتیم[لبخند]

محدثه

راستی تولدت مبارک باشه.این شاخه گل به همراه کلی آرزوهای قشنگ تقدیم تو[گل]