کاشف به عمل آمد

کان یار پری چهره

افکار دگر دارد

از حال خراب من

با آن همه شیدایی

گویی که خبر دارد

من با غم دل گفتم

ای یار کم و بیشم

دانی و نمک پاشی

بر زخم دل ریشم

 " گفتا که ندانستم

با که در عهد هستم

گشتم زتو من غافل

دوری تو شد حاصل "

حالا من و یادت هم

هستیم به هم مهمان

تا کوی تو کی گردد

آرام دل ویران