می ترسم این دل دریایی

ساحلش را گم کند

بعد از این عشقش را

قسمت مردم کند

آسمانم چرا بسته شدی

دل طوفانی چرا خسته شدی

می لرزد این دل بی ساحل

می ترسد این عشق بی حاصل

لاجرم باید گفت:

که هراسان هستم

دلم ویرانه شده

نگرانش هستم

دگر او با من نیست

نظرم بارانیست

باشد که بیاید

آرام شوم شاید

. . .