بارون رو دوتاییمون دوست داشتیم

بیشتر وقتایی هم که با هم بودیم

بارون میومد

خیال می کردم که خدا خیلی دوستمون داره

ولی حالا که رفته فهمیدم

آسمون میدونست ما به هم نمی رسیم

بخاطر همین هر وقت ما رو با هم میدید

گریه میکرد