امشب تو را به دفتر شعر می کشانمت

در لا به لای غزل های بی صدا

در گوشه ای که چشم ، فریاد میزند

با گریه بر سیاهی این دفتر عزا

این بار از دل نادان نوشته ام

از روزگار عبور از سر وفا

در گیرو دار شبی بی ستاره و

در ازدهام نفسهای پر ندا

باران دوباره به چشمان من نشست

از ابرهای وجودی پر از بلا

دیگر زمانه مرا خورد کرده است

در انتهای شکست های بی هوا ...


ادامه مطلب ...